تبليغاتX
خلوت تنهایی

خلوت تنهایی

تنها تر از خدا

 

Image hosting by TinyPic

سکوت و نگاه را با هم
یکی میکنم
فریادی میشود بی صدا
می شنوی
فریاد بی صدا را
فریادی که با تمام سکوتش
فقط یک چیز می گوید
دوستت دارم
دوستم داشته باش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 21:57  توسط محسن  | 

سخت ترین دیدار.... دیدار  اونی که به جای  همه عشقی که  بهش دادی  یه قلب  زخمی برات  یادگار بذاره  و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما  حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم  با همه قلبت دوستش داری اما  ببینی چشماش  داد می زنه که  دلش ماله یکی دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی روبا خیالش حرف  زدی   اما الان  که می بینیش  حرفی نداری..... درست مثل روزه اول کرو کور و لال شدی  با  د ستایی که یخ کرده ...... تنها  اشک بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی آدمی ایستادی  که همه زندیگیت رو به یه نگاهش هدیه داده بودی اما الان  تو نگاهش یکی دیگه پیداست و تو خیلی  وقته براش غریبه ای...... بازم قلبت تند تند میزنه   ..............
آروم آرو م نگاه عاشق و بارونی تو واسه آخرین بار  به چشماش میدوزی سر تو پایین می اندازی و تن یخ زده تو  دنبال پاهات می کشی  و این آخر ماجراست .....

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 21:47  توسط محسن  | 

می خواستم...........؟؟؟؟؟؟؟؟

مي خواستم هديه اي برايت بفرستم .

گل گفت مرابفرست زيرا مظهر لطافت هستم .

خار گفت مرابفرست تا بر چشمان دشمنانت بنشينم .

برنده گفت مرا بفرست تا با بالهايم برش سايه  افكنم.

بلبل گفت مرا بفرست تا با صدايم صوت زيبايم به او شادي بخشم ودر همين فكر بودم كه

كدامين را بفرستم كه ناگهان

صدايي شنيدم اين صداي قلبم بود كه با لرزه ايگويي گفت مر ابفرست كه بسيار او را دوست دارم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:29  توسط محسن  | 

می خواستم...........

می خواستم زندگی کنم در را بستند

می خواستم ستایش کنم گفتند خطرناک است

می خواستم عاشق شوم گفتند گناه است

می خواستم گریه کنم گفتند بهانه است

می خواستم بخندم گفتند دیوانه است

به راستی سخن گفتم گفتند بیهوده است

پس فریاد زدم.......

زندگی را نگهدارید....

می خواهم پیاده شوم.

حالا مدتهاست که پیاده شدم

از همه زندگیم فقط خاطراتم موند ه و بس ..!!

باورم کن
من زنده نیستم!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:26  توسط محسن  | 

عشق پنهانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:47  توسط محسن  | 

مرگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:42  توسط محسن  | 

درد هیچکسو نداشتن

درد هیچکسو نداشتن

ای دل تنها چیه چشم انتظاری

باز یه لحظه یه دم آروم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری

باز عشقت خیمه زد روخونم

باز یادت آتیش زد به آشیونم

باز بی تو یاید تنها بمونم

بیا سکوت لبهات هنوز قربت خونست

پرنده دل من هنوز بی آشیونست

بیا پر از امید هنوز این دل خسته

هنوز به پای چشمات

پای عشقت نشسته

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست

آسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درد

درد هیچکسو نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 11:49  توسط محسن  | 

چه زیبا خواهد شد اگر........................


چه زیبا خواهد شد اگر،در این چند صباح که میهمان تن
 
خویش هستیم،
 
با شاه کلید عشق ، قفل دل های بسته ر ا بگشاییم.
 
تا بتوانیم میزبان همه ترانه ها باشیم.اگر عشق را بشناسیم
 دیگر
 
در قید و بند ارزش گذاری سطحی نخواهیم بود
 
، چرا که عشق خود
 
یک ارزش عمیق است وبه همه چیز ارزش می بخشد
.
زمانی که از سایه های کابوس وار نفس
 
،انصراف دادیم،عشق در
 
ما قدم میگذارد.آیا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:57  توسط محسن  | 

خانم ها مثل چی هستند ؟؟


خانم ها مثل چی هستند ؟؟
 
۱:خانم ها مثل راديو هستند  هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.
 
۲:خانم ها مثل شبكه اينترنت هستنداز هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند.
 
۳:خانم ها مثل چسب دوقلو هستنداگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.
 
۴:خانم ها مثل موتور گازي هستند  پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
 
۵:خانم ها مثل رعد و برق هستند اول برق چشمهاشون مي رسه, بعد رعد صداشون.
 
۶:خانم ها مثل ليمو شيرين هستند  اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
 
۷:خانم ها مثل موبايل هستندهر وقت كاري مهم پيش مي آيددر دسترس نيستند.
 
۸:خانم ها مثل گچ هستند اگر چند دقيقه مدارا كني آنچنان سخت مي شوند ك هيچ شكلي نمي گيرند.
 
۹:خانم ها مثل كنتو ر برق هستندهر از چند سالي يكبار سنآنها صفر مي شود.
 
۱۰:خانم ها مثل فلزياب هستند هرگاه از نزديكي طلافروشيرد مي شوند عكس العمل نشان
 
مي دهند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:55  توسط محسن  | 

 خانوما ببخشید  

منظوری نداریم محض خندست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:48  توسط محسن  | 

خداحافظ

خدا حافظ

از این جا که پر از غمه خسته شدم می خام برم

قلبمو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

موندن هرگز

خدا حافظ

دیگه میرم

اگه یه روز فردای دنیا بریزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من می میرم دیگه میرم

خدا حافظ

دیگه رفتم

پایان ثانیه منم

هر جای ساعت ببینمت عقربه هاشو میشکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدیاتو خوب کنم

خورشید کشتم که دیگه خودم جاتو پر کنم

دل می سوزه

ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستره دوآتیشم

خسته شدم دلم گرفته این روزاغم خونه کرده تو صدام

بارون قصه انگاری می باره تو ترانه هام

دل بیا بریم

از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 23:30  توسط محسن  | 

عکس

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 23:23  توسط محسن  | 

عید امسال

`رنده ها که چهل می شدند مادرم میگفت : پدر باز خواهد گشت

 افسوس چهل روز است پرنده ها تکراری می شوند ................

 

.و من در سکوتی سنگین و تلخ ........

...فریاد می زنم : پدر بیا............و می دانم پدرم رفت عمرم رفت و دیگر نمی اید

سلام

این شعرو یکی از دوستای دوران دانشگام تو دفتر خاطراتم نوشته بود

اون همون موقع پدرشو از دست داد و لباساش سیاه شد

یه پسر همیشه خندون دیگه نمی خندید

آره دیگه نمی خندید

ما سره سفره عید از بابامون عیدی میگیریم مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب دیگه گفتن نداره . بیایم یه دعایی امسال سر سفره عید واسه اونایی

که باباشون یا مامانشونو از دست دادن هم بخونیم و از خدا واسه اونا طلب صبر

و واسه رفتگانشون هم طلب آمرزش

امیدوارم همه بچه های این خاک ساله خوب و موفقی داشته باش

و صفحات آخر آرزوهاشونو حالا حالا ها نبینن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 23:2  توسط محسن  | 

من مرده و دلداده غمگين تر ا ز آن خورشيد بر روي تنت دريا

من موج نمي دانم بيداد نمي دانم تنها تو مرا آموز بيداد زمان داريا

ما را به شبي آويز تا صبح بيارائيم

من خويش ز آشوبم آشوب مكن دريا

با قايقي وا مانده هر شب پي مقصودم مقصود نمي خواهم

ساحل

برسان دریا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 0:33  توسط محسن  | 

اخرسههههههههههههه

 

پرده اول :ساعت 16:00،خيابون

ببخشید خانوم پا میدی واسه معلول می خوام.عروس ننم میشی؟میتونم شماره بدم پاره کنی؟!!!میخوام سایه سرت شم.می خوام مرد خونت شم.طلبت شدم می خوام باهات دوست شم.شماره کفشتم بدی زنگ میزنم...راستی شماره عینک من میدونی چنده؟...ا...چرا جواب نمیدی؟

(نگاه عاقل اندر سفیه دختر)>>>>>

پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس

_می تونم یه ذره وقتتون رو بگیرم؟به خدا قصد خیر دار

خواهش میکنم مزاحم نشید من نامزد دارم

- خوب من حاضرم با نامزد شما دوئل کنم.انتخاب اسلحه هم به عهده اون!

(دختر به زور جولوی خنده اش را میگیرد)

- ببین پسر خوب من جای مامان تو ام.

- _خوب من خیلی دوست دارم یه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه بگه,لالایی بگه

- لطفاً مزاحم نشید پلیس صدا میکنم ها

- خب بهتر همین جا عقدمون میکنن_.

- تو چقدر پر رویی بچه!

- من شماره ام رو میدم شما اگر دوست داشتید زنگ بزنید.

- باشه ولی قول نمی دم ها

- عیبی نداره زنگ نزن

پرده سوم :یه روز بعد از ظهر ,پارک

- بیبین آقا مسعود تا حالا دوست پسر نداشتم چون خوشم نمیاد مثل این بچه مچه ها که تا صبح میشینن پای تلفن و تلفن بازی و از این صحبتا

- خب من هم تا حالا دوست دختر نداشتم.....من هم از این بچه بازیا بدم میاد

پرده چهارم: نصفه شب پای تلفن

- ببین مسعود جون نگاه من به زندگی این جوریه که.....

- اتفاقاً عزیز دلم ,مای دارلینگ,هانی,سوییتی نظر منم اینه که...

پرده پنجم:یک شب گرم و تب آلود

بوی علف,حس خسته یک ملافه پیچیده,عطر ممنوع یک رویا,صدای (...) و عشق و دیگر هیچ (...)

در این قسمت باید کمی بی پرده سخن گفت!

پرده ششم:روز ولنتاین,کافی شاپ

- من دیگه خسته شدم.امروز یه روز عاشقانه اس ,سرشار از عشق و صفا ,ولی انگار تو منو ... دوست نداری!

- چرا دوستت دارم ولی شرایطم طوری نیست که برات وقت بذارم.من دوستای دیگه ای هم دارم که باید بشون برسم

- خوب منم همینطورم.منم وقت ندارم.ولی این دلیل نمیشه که از عشق صحبت نکنی

- عشق مال بچه هاست.ما دیگه بزرگ شدیم باید واقع بینانه نگاه کنیم.

- گفتم که ....دیگه منو دوست نداری....

- چرا عزیزم دوستت دارم.امشب زنگ بزن به بابابت بگو میری خونه دوستت شب هم بر نمیگردی...

-باشه!

پرده هفتم: فردای روز ولنتاین خونه پسره!

- بی شعور!پدر سگ!(...)(...)تو من رو با اون خواهر (...)ات اشتباه گرفتی...پونزده تا پسر جمع کردی تو خونه که چی بشه؟

- تو هم که بدت نیومد!تازه اینا دوستای منن...غریبه نیستن!

- خفه شو بی غیرت!من عشق تو بودم.روز ولنتاین واست عروسک خر گریان خریدم

- چه ربطی داره منم برات شکلات قلبی خریده بودم.

- شکلات قلبی بخوره تو سرت!تو اصلاً معنی عشق رو نمی فهمی!حیف اون کارت پستالی که خریده بودم.

-عشق همینه که دیدی.راستی اون روز روم نشد بت بگم کارت پستالت خیلی بی ریخته.حالا فکر کردی خیلی لعبتی با اون هیکل بی ریختت!

- دفعه اول که هیکل من اینجوری نبود.تو این جوریش کردی!

- به من چه.خود (...)ات می خواستی!

.....

پرده هشتم:بعد از ظهر فردای ولنتاین.لوکیشن قبلی

آخه مرتیکه بی شعور تو می میردی 5 دقیقه دیگه تو کمد دووم میووردی؟

به من چه مسعود جون حمید هولم داد!

حمید آبروی منو بردی.دافیه پرید!از همون سوراخ کلید نگاه میکردید...

آخه مسعود تو که نمیدونی تو کمد چه بویی میومد!

بیا!اینم از رفقای ما....

پرده نهم:ساعت 16.00 پراید

خانوم پا میدی.......

نتیجه گیری اخلاقي : ............

برگرفته از http://www.divonekhone.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 10:59  توسط محسن  | 

این روزا

این روزا سنگین سرت

                           طول و دراز سفرت 

هوای ما رو نداری

                          شلوغ شده دورو برت

برات شدم مثل همه

                          یه سایه مجسمه

از جون دنیا چی می خوای

                           کجای دنیا مبهمه

هر چی میگم مال منی

                           ساز مخالف می زنی

حلقه بی نگین شدی

                           با اونا همنشین شدی

ما رو دیگه می خوای چیکار

                           تو خوب و بهترین شدی

بارونو خواب نمی کنی

                            شهروخراب نمی کنی

دیگه واسه خاطر من

                           کسی رو خواب نمی کنی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 21:36  توسط محسن  | 

نمیخوام

سلام به همه دوستای خوبم

 

من اونقدر این شعر (دوباره ) رو دوست دارم

 

که خدایی دلم نمیاد حالا حالا ها چیز جدید بنویسم

 

خوب پس تا چند وقت  دیگه باشه

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 23:37  توسط محسن  | 

تک ستاره من بودی و........................رفتی...............

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

                       نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست به دعا ها بردن

                        همه آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

                        که دوباره چشم من تو رو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم

                        آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم

توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی

                         به خدا نازه دو چشماتو به دنیا نمی دم

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

                        که دوباره چشم من تو رو ببینه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 23:38  توسط محسن  | 

از پسری  پرسیدند عشق چیست؟

گفت: دروغ

از دختری پرسیدند عشق چیست؟

گفت: دروغ

پس عشق؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دروغ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 13:45  توسط محسن  | 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم 

وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي معشوق دعايي نکنيم

 يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سر و پایي نکنيم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 21:41  توسط محسن  | 

ای خدا ما هم دو تا شدیم یه دونه از اینا بهم بده

ای خدا ما هم دو تا شدیم یه دونه از اینا بهم بده
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 11:24  توسط محسن  | 

مرد تنها

منم آن مرد تنها که به یاد گذشته های دورم می گردم در این عشق زار بی عشق
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 11:21  توسط محسن  | 

بابا پس من چی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 11:5  توسط محسن  | 

قیامت

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 10:56  توسط محسن  | 

بانی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 10:53  توسط محسن  | 

تیر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 10:50  توسط محسن  | 

هرزگی

هرزگی ● آیا تا به حال شنیده ای؟ کسی برایت آواز خوانده باشد؛ از ته دل. آیا تا به حال خوانده ای؟ نامه ای عاشقانه که کسی برایت فرستاده باشد. آیا تا به حال دیده ای؟ شنیده ای؟ خوانده ای؟ کسی برای فاحشه ای هرزه ای ..... حرفهای عاشقانه زده باشد؟ ..... حتی برای جنازه اش سکه انداخته باشد؟ من ندیدم.نشنیدم.نخواندم. اما چه لذتی دارد؛ آی دروغگویان در این دنیای پاک و زیبای شما هرزگی !
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 21:50  توسط محسن  | 

اشک.............

با سلامی به لطافت باران

به شفافیت اشک

صادقانه گویمت ایمان من

ای ثبات این دل لرزان من

دیده و دل هر دو مشتاق تواند

بی تو چون شمعی در آتش جان من


+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 13:15  توسط محسن  | 

از کجایید؟؟؟؟؟؟؟؟

فرانسويا ميگن : عشق فراموش كردنه خود در وجود كسي است كه هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد.

 

اسپانيايها ميگن:عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتراست.

 

ايتاليايي هاميگن:عشق يعني ترس از دست دادن تو.

 

ايراني ها ميگن:عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يه ببخشيد تموم مي شه.

 

حالا شما اهل كجاييد؟

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 13:8  توسط محسن  | 

اگر تو باشی...

      اگر  چشم من در یاست                           تو ای فانوس شب هایم                      

                              اگر حرف می زنم از تو ای معنا و مفهومش

                   

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 12:58  توسط محسن  |